میرم .....

دارم میرم زیارت

تو دلمُ نمی دونی چه خبره بشینا

الان نیم ساعت که یه دفه ای شد که منم برم

اخه قرار بود مامان با دوستاش بره جمکران ُ قم ، بعدش کنسل شد چون مامان لیلایینا امروز اسباب کشی داشتن باید میرفتیم کمک . مامانمم کلی ناراحت بود چون میخواست بره قم . منم که گفتم دو تا امتحان دارم کجا برم

کلا کنسل شده بود رفتنم

دایی ظهر اومد اینجا یه سر گفت اسباب کشی واسه یه روز دیگه افتاد

مامان یکم فک کرد زود زنگ زد خانوم صدارتی که منم میام .

بعدش من

مامانیِ خودم بذار بوست کنم داری  میری جمکران ، محکم گرفتم بغلم گفتم بخدا دیشب خواب دیدم میری ،‌همینجور اشکام سرازیر شد

مامانم گفت زنگ بزن مجتمع یا به استادت ببین اگه کلاس نداری توهم بیا ،‌ منم گفتم نمیخواد بزنم ، منم میام باهاتون

حالا ساعت چهار باید بریم دم خونه ی خانوم نعمتی اگه جا بود قسمت شد منم میرم باهاشون

خدا جا باشه منم برم

/ 0 نظر / 13 بازدید